یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , 
:دوشنبه 23 اردیبهشت 1387:
"
خاتمی جان٬ سلام.!
"
مجاهد مسلمان
*****************
بسم رب الشهداء./
خاتمی جان، سلام.!
سید محمد جان، امیدوارم که این روزها حالت خوب باشد و ایران گردی ها و جهان گردی ها و مصاحبه ها و سخنرانی های پی در پی، به حد خسته ات نکرده باشد که خدای ناکرده، این شایعه بازنشستگی سیاسی تو، صحت پیدا کند. چرا که تو هرچقدر هم که در آسمان مدرنیته سیر کنی، باز از بعضی ها که نتیجه انتخابات را بسته به خواب خویش می بینند، بهتری. باور نداری؟! راستش من خودم هم باور ندارم.!
خاتمی جان، از این حرفها که بگذریم باید بگویم که من به تو یک معذرت خواهی درست و حسابی بدهکارم.!
می پرسی چرا؟! عرض می کنم که از این بابت که تا چند وقت پیش من فکر می کردم تو اصولا با خط امام مشکل اساسی داری و حرف و اندیشه امام به خرجت نمی رود. اما تازگی ها و خصوصا از وقتی که تفاسیر تخصصی و فوق مدرن تو را از اندیشه های امام شنیده ام، عمیقا به این باور رسیده ام که از تو خط امامی تر پیدا نخواهد شد.!
باور نداری؟! از "رادیو آمریکا" و "بی بی سی" و "سی ان ان" که این روزها مرتبا و موکدا تو را فرزند خلف اندیشه های امام می خوانند بپرس.! اصلا هم کاری به این نداشته باش که همان امام زمانی هشدار داده بود که مبادا کاری کنیم که دشمنان از ما تعریف و تمجید کنند.!
رییس جمهور سابق جان، (که شنیده ام دوباره قصد تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوری داری و من متعجبم که چطور دیروز نمی گذاشتند کار کنی اما امروز چه چیزی تغییر کرده که فکر می کنی بگذارند کار کنی)، راستش از وقتی تعریف و تفسیر تو از صدور انقلاب مدنظر امام را شنیده ام، به صورت عمقی و ریشه ای به این نتیجه رسیده ام که بابا تو دیگه کی هستی.! اصلا فکر می کنم که حتی خود امام هم نمی توانست مثل تو، اندیشه اش را اینقدر بی خطر و دلپذیر و سهل الوصول تفسیر کند..
چرا که امام همیشه بر این تاکید داشت که "جنگ تا رفع کل فتنه های عالم" و "هرجا که کفر و شرک باشد مبارزه هست و هرجا که مبارزه باشد، ما هستیم.." اما تو اینطور تفسیر می کنی که امام با جنگ و جهاد و اقدامات قهرآمیز مخالف بود. یا مثل امام می فرمود که "ما باید اسراییل را محو کنیم.." اما تو می گویی منفجر کردن بمب بر علیه سربازان وحشی صفت صهیونیست، کار خشونت بار و غیر انسانی است..
آقای گفت و گوی تمدنهای عزیز، من حقیقتا درمانده ام که این همه مدت چطور این قرابت و نزدکی تو با اندیشه های امام را درک نکردم و با تو مخالفت کردم. نمی دانم اما شاید یک دلیلش، مخالفت همین اجنبی ها و مافیای رسانه ای استکبار جهانی با آرمان ها و اندیشه های امام و در مقابل تعریف و تمجیدها و در نوشابه باز کردن های مدامشان برای تو بود. اما وقتی می بینم که تو کاری کرده ای و حرفی زده ای که حتی این رادیوهای بیگانه هم از آرمان های امام سخن می گویند و از به خطر افتادن خط امام هراس دارند، به این یقین می رسم که الحق تو و آمریکا و انگلیس، end خط امامی هستید و این بسیجی ها و حزب الله لبنان و مجاهدان فلسطینی هستند که با خط امام مخالف و دشمن هستند.!
خب خاتمی جان، بیشتر از این مزاحم اوقات شریفت نمی شوم و امید این دارم که در آینده نزدیک و در خلاء انجام وظیفه مؤسسه نشر و حفظ آثار حضرت امام، تو بیش از پیش مرا و امثال مرا با افکار و اندیشه های حضرت امام، آشنا کنی..
باقی بقایت، جانی هم نمانده تا فدایت شود.!
یازهرا(س)./
ویرایش شده در - و ساعت
-
نظر ها ()
[لینك مطلب]
یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , 
:دوشنبه 16 اردیبهشت 1387:
"
کلورونازپام
"
مجاهد مسلمان
*****************
بسم رب الشهداء./
اول: قصد کرده بودم که تا وقتی تکلیف ماجرای شیراز مشخص نشده و نتیجه حقیقی عیان نگشته، پست جدیدی ننویسم. دست کم من باب ایستادگی بر سر اصول هم که شده، عهد کرده بودم که حداقل این سنگر محقر مجازی را با یاد این شهیدان کشته شده، حفظ کنم. اما خب، اصولا آدمیزاد اگر آدمیزاد باشد، گاهی بیجا می کند که برای عیان شدن آنچه تنها در ید اختیار از ما بهتران است، پیگیر شود.!
آدمیزاد، چیز (این چیز کلمه جامع الاطرافی است ها، هرچه خواندید شاید درست بود.!!) می کند که در این قبیل موارد، ایستادگی بر سر اصول کند.!
اصلا آدمیزاد مگر مغز چیز (!) خورده که در اندرونی قلب و در کنه ذهنش، این اندیشه را خطور دهد که ممکن است اصل و اساس ماجرا چیزی به جز آن باشد که از ما بهتران گفته اند.!
نکته: آخ، آی.! نزن آقا، نزن.!
به خدا من یهودی و بهایی نیستم، تا حالا هم اسراییل نرفتم.!
دوم: اطبای مغز و اعصاب، داروی مسکن و آرام بخشی دارند به نام "کلورونازپام" که آخرین حد داروی های خانواده "آزپام" است و مصرف تنها یک دانه اش، برای از پا انداختن و خواب کردن دو روزه فیل های یاد هندوستان کرده، کفایت می کند. حالا شما حساب کنید احوال کسی را که به امر حضرات اطباء، هر صبح و شام یک عدد از این قرص چیز (!) رزق و روزی دارد.!
البته لازم به ذکر است که اگر این توصیف هم برای وصف این دارو نبود، حال و احوال و رنگ پریده و چهره نگران و صد البته دلسوزناک جناب نسخه پیچ داروخانه در وقت تحویل قرص، به صورت اساسی گویای همه چیز بود.!
نکته: تازه دارم می فهمم که حال و هوای عزیزان مصرف کننده قرص اکس (لطفا بخوانید چیز!!) چگونه است.!
سوم: عزیز بزرگواری در توصیف اوضاع کامنتینگِ پست قبلی نوشته است:
"سلام چه وبلاگ جالبی شده. ده تا کامنت دکوری و 120 تا کامنت خصوصی ! خدا کل کل در راه اسلام و مسلمین رو زیاد کنه !
یک پست دکوری جدید هم بزنید بد نمیشه برای عوام فریبی!
هر هر ! "
توضیح اضافه لازم نیست الا اینکه حکما عزیز دل انگیز نگارنده این کامنت خصوصی (!) اعتقادی به روح نداشته و ندارد، والا.....!!
ضمنا عزیز جان دقت کند که همه حرفش واضح و روشن و شفاف بود الا این هر هر آخر.!
نکته: خداوند انشاءالله اسلام و مسلمین کامنت گذار را، در کنف عنایات خاصه خود محفوظ دارد..
یازهرا(س)./
ویرایش شده در - و ساعت
-
نظر ها ()
[لینك مطلب]
یاد یاران به معراج رفته , 
:چهارشنبه 28 فروردین 1387:
"
به یاد شهدایی که کشته شدند.!
"
مجاهد مسلمان
*****************
بسم الرب الشهداء./
برای من اصلا مهم نیست که مسئولان و رؤسای پشت میز نشین بنیاد شهید، از شهادت چه تعریفی دارند و چه کسی را شهید می دانند. و یا مهم نیست که جناب فرماندار شیراز، هرچه در توان داشت، به کار بست تا به هر نحو ممکن، اثبات کند که حادثه حسینیه سیدالشهدا(ع)، تروریستی نبوده و آنان که در خون سرخ خویش غلتیدند، کشته شده اند و به شهادت نرسیده اند..
و مهم هم نیست که حدادعادل و هاشمی شاهرودی و هرکس و ناکس دیگری، از بابت کشته شدن هم وطنان تاسف بخورند و پیام تسلیت صادر کنند و فردا روز هم، کمیته تحقیق چه رأی و نظری خواهد داشت ..
حتی اصلا برای من مهم نیست که انفجار بمب بوده یا مین خنثی شده.!
آری جناب فرماندار. آری آقای مجلس. آری حضرت قاضی القضات. آری برادران کمیته تحقیق..
نه رأی شما و نه اسناد و شواهدی که ارائه خواهید کرد، هیچ تغییری در اعتقاد و یقین من به شهادت یاران و برادران شیرازی و حضورشان در جمع شهدا، ایجاد نخواهد کرد..
برای من، همین که یاران به خون غلتیده شیرازی، با ذکر حسین(ع) به دیدار محبوب شتافتند و مقام عظمای ولایت نیز پروازشان را شهادت گونه دانسته است، کفایت می کند، تا شهید خطابشان کنم و بار این غصه و اندوه را به دوش بکشم که دیگربار از غافله شهدا جا ماندم و دوباره باید ذکر "یا لیتنا کنا معک" از سر بگیرم..
یازهرا(س)./
ویرایش شده در - و ساعت
-
نظر ها ()
[لینك مطلب]
یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , 
:جمعه 16 فروردین 1387:
"
پرنده ای که فراموش کرده پر دارد..
"
مجاهد مسلمان
*****************
بسم الرب الشهداء./
پرنده ای که فراموش کرده پر دارد
دلی عجیب پریشان و در به در دارد
دلش گرفته از این خاک و کوچ می خواهد
غریب و خسته دنیا سر سفر دارد
ز چشم های زمینگیرش آسمان دور است
کجا نشسته و فکر کجا به سر دارد
پرنده ای که دلش را به آسمان داده ست
ز چشم های ترش آسمان خبر دارد
یکی شبیه خودش را به خواب می بیند
که فکر پر زدن، اندیشه گذر دارد
ز خواب می پرد و می پرد به صد امید
خیال کرده که یک عمر همسفر دارد
شبیه من به زمین خورده، خسته می پوسد
پرنده ای که فراموش کرده پر دارد
منیره درخشنده ــ کرمانشاه
واما بعد..
حرفی برای گفتن ندارم.!
یعنی نه اینکه حرفی نداشته باشم که سینه ام عجیب مال آمال درد است. اما خب، دریغا محرمی.!
شاید شعر این شاعره کرمانشاهی، کشف الاسراری باشد از رنج و درد این دل بی امان و پریشان..
این هفته، سالروز آسمانی شدن سیدالهشدای اهل قلم، سید مرتضی آوینی بود. به قول رضای امیرخانی:
" کلید باغ جنان گفته باشمت مینی است ..... که زیر پای چپ مرتضی آوینی است "
آسید مرتضی آوینی روی مین رفت، تا من و تو راه آسمان را بهتر پیدا کنیم..
تو چه می کنی برادر؟ می مانی یا می روی؟!
دعای مستجابتان برسد حضرات. دعای مستجاب ها.!
یازهرا(س)./
ویرایش شده در دوشنبه 19 فروردین 1387 و ساعت
07:04 ق.ظ
نظر ها ()
[لینك مطلب]
یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان , 
:پنجشنبه 8 فروردین 1387:
"
حکایت سرگشتگی فرزندان آدم
"
مجاهد مسلمان
*****************
بسم الرب الشهداء./
حکایت غریبی است حکایت سرگشتگی فرزندان آدم. اینقدر غریب که فهمش برای هرکسی آسان نیست. سختی کار اینجاست که گاهی این سرگشتگی و غربت، به قدری غیرملموس می نماید که عده ای از ریشه و اساس انکارش می کنند. عده ای هم که به قاعده ارزنی فهمیده باشندش، از دو حال خارج نیستند، یا سعی بر آن دارند که صورت مسئله را عوض کنند و این سرگشتگی و غربت را با مستی مجازی و غرق شدن در غلغله و هیاهوی دنیا، جا به جا کنند. یا از فرط غصه و ناراحتی، کارشان به جنون می کشد. جنونی که گاهی مشهود است و علنی و گاهی در خفاست و پنهانی و رخ نمی نماید..
سرگشته نه از این معنا که اهالی این دیار، یا در کوره راه ها گمشده باشند یا در چاه ضلالت درافتاده باشند، که 124 هزار مبعوثی که آمدند برای هدایت ابناء بشر، هم راه را نشان دادند و هم چاه را. بلکه سرگشته از این روی که مبداء و مقصد فراموششان شد. نه اینکه انبیاء الهی مبداء و مقصد را نگفته باشند، که گفته اند. اما سختی کار اینجاست که مبداء را کسی به یاد ندارد و مقصد را کسی ندیده..
حکما دلیل اینکه بعضی خواص که درد و تلخی این سرگشتگی را بیشتر و بهتر از عوام فهمیده بودند، گاه و بیگاه ناله غربت سر می دادند و هر از گاهی جلوه مبداء و مقصد را به تصویر می کشیدند، هم همین باید بوده باشد. بهترین نشان این مدعا که فرزندان آدم، در حقیقت مبداء و مقصد را یا گم کرده اند و یا از یاد برده اند، آنجاست که کسی مثل خواجه شیراز اینطور گفته است: "ملک بودم و فردوس برین جایم بود." یا آنجا که آن دیگری اینطور ناله سر داده که: "مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک."
حکما قاعده بازی همین گونه است و درد اصلی همین جاست که می بینی ابناء آدم، جای خیر و شر را عوض می کنند و فردوس برین را به مطاع قلیل این دنیای دنی می فروشند و سود نسیه اما پرخیر آخرت را به منفعت نقد اما ناچیز دنیای فانی وا می گذارند. نه اینکه در این دایره قاعده سیلی نقد به از حلوای نسیه حاکم باشد، که اگر خوب بنگری و با عقلی به غیر از عقل سوازده حساب کنی، نقد امروز، آتش بی امان فردا را به دنبال خواهد داشت و اما نسیه امروز، سعادت ماندگار فردا را. و کیست که نداند وانهادن نقد موقت امروز، با نسیه مدام فردا، معامله ایست احسن و افضل..
حالا حساب دو طرف این معامله جداست که در این سو، ناچیز و حقیر و نیستی چون بنده و مخلوق است و در دیگر سو، وجود واجب الوجودی که موکدا گفته است یک خیر مخلوق را با ده ها برابر خیر خالق جبران می کند. و کدام معامله گر عاقلی است که سود یک به ده برابر و بل بیشتر را وانهد..
الغرض اینکه، تمام درد همین است که خلق الله مبداء و مقصد را از یاد بردند و کار فراموشی بدان جا رسید که عده ای از بیخ و بن، منکرش شدند و عده ای با بازی های کودکانه و مضحک، سعی بر به تاخیر انداختنش کردند و معامله گران ابلهی هم که مدعی هنر کسب و کار بودند، فردای بهترین را به امروز شاید خوب فروختند و....
و الحق که در این دایره و قاعده، خوش به حال کسانی که امروزشان، فردای در راه را ساختند و فردا روز، حاصل دست رنج امروز را به شیرینی و حلاوت ارتزاق می کنند..
یازهرا(س)./
ویرایش شده در شنبه 10 فروردین 1387 و ساعت
06:03 ق.ظ
نظر ها ()
[لینك مطلب]