یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان ,

:پنجشنبه 3 مرداد 1387:

" آدم و ما ادراک الآدم.! "

مجاهد مسلمان

*****************

 

بسم رب الشهداء./

آهای جماعت، باور کنید که آدم ها، از کارخانه ساخت و تولید آدم بیرون نیامده اند که همه چیزشان طبق برنامه و در یک ساختار ضلع بندی شده باشد. باور کنید تعریف کردن آدم ها در یک قالب خاص و غیرقابل تغییر، نه تنها نتیجه بخش نیست، که در تحلیل و توصیف ابناءالآدم، شما را به بیراه رهنمون خواهد ساخت..

آدم ها سایز بندی مشخص و قابل اندازه گیری ندارند. آدم ها دسته بندی مشخص هم ندارند. در عین اینکه ممکن است به گروهی یا دسته ای تعلق فکری، عقیدتی، بینشی و حتی عملی داشته باشند، می توانند که با گروه های مغایر و در تعارض با گروه تعلقات خویش تعامل مثبت و بهینه داشته باشند..

آدم ها را در یک قالب کارخانه ای و بسته بندی شده و قابل اندازه گیری های آزمایشگاهی فرض نکنیم. که اینگونه فرض کردن و تفسیر و تحلیل کردن آدمیزاد، نتیجه ای جز خطا رفتن محاسبه نخواهد داشت..

آدم ها در شرایط مختلف، و در مکان های مختلف، و در زمان مختلف، واکنش های مختلفی نیز نشان خواهند داد..

باور کنید اینکه کسی در برابر یک مسئله، مواجهه خوب و قابل قبولی نشان داده، بیانگر آن نیست که همیشه ایام هم خوب و قابل تحسین عمل خواهد کرد. و یا اینکه کسی در موردی بد عمل کرده، لزوما دلیل این نیست که همیشه و در تمامی موارد عملکرد منفی خواهد داشت..

 

اشتباه نکنید. اندیشه ها نسبی نیستند. دست بر قضا، اندیشه و تفکر و اصول را مطلق مطلقند. خوبی همیشه خوب است و بدی همیشه بد. این مؤلفه ها تنها داری شدت ها و ضعف هایی هستند که با توصیف "تر" و "ترین" جلوه پیدا می کنند. خوب تر و خوب ترین. بدتر و بدترین..

آنچه که نسبی است، عمل آدم هاست. این من و تو و ماییم که به این خوبی ها، به خوبترین وجه ممکن عامل نیستیم و یا بدی ها را در بدترین حالت ممکن مرتکب نمی شویم. این عمل ماست که همیشه و همه جا مطلق یکسان نیست. و شاید در موضوع واحدی، در شرایط زمانی و مکانی متفاوتی، عکس العمل کاملا متفاوت و حتی در تعارض کامل با برخوردش در همان موضوع در شرایط زمانی و مکانی دیگری داشته باشد..

 

بنابراین بهتر است آدم ها را با نظر به اصول و نوع نگرشی که نسبت به خوبی و بدی دارند، بسنجیم و محاسبه کنیم نه با معیارها و مقیاس های آزمایشگاهی و فرمول های ریاضی و هندسی.!

و نگویید که چون کسی دیروز خوب بود، امروز هم خوب است و فردا هم خوب خواهد بود. بلکه بگویید اگر دیروز خوب بود، آیا امروز هم خوب است؟! و دعا کنید که خدا کند فردا خوب باشد و بلکه خوبترین.!

 

بعدالتحریر:

ــ این مطلب یک مطلب جامعه شناسانه و روان شناسانه به شمار می رود که یحتمل از معدود دفعاتی خواهد بود که حقیر وارد حیطه های اینچنینی شدم.!

ــ ضمن در نظر گرفتن بند قبلی، عارضم که این مطلب یک مطلب کاملا سیاسی و دارای جهت گیری و هدفمندی خاص سیاسی بود که البته فارغ از منافع حزبی یا گروهی نوشته شده بود و تنها به ذکر مفاهیم پرداخته بود..

ــ از امروز به مدت ده روز نیستم. میرویم مهمانی و مهمانداری.!

بدی ها را حلال کنید و خوبی ها را هم با دعا پاسخ دهید.!

ـ این ایام باقی مانده از رجب المرجب، حقیر فقیر را از دعای خیر بی نصیب نگذارید و یقین داشته باشید که دعا کردن این بنده حقیر، از لوازم استجابت دعاهای خودتان خواهد بود.!

ــ ضمنا تا بازگشت ما از این بزم مهمانی و مهمانداری، آتش جنگ با آمریکا را شعله ورتر نکنید. و البته با مصر هم سازش نداشته باشید. و صد البته تر اگر شد، زمینه های تسخیر لانه جاسوسی روباه پیر را هم فراهم کنید.!

ــ تمت و الحمدلله..

 

یازهرا(س)./


ویرایش شده در - و ساعت -

نظر ها ()        [لینك مطلب]


یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان ,

:جمعه 28 تیر 1387:

" سینه زن یا شمشیر زن. مسئله این است.! "

مجاهد مسلمان

*****************

 

بسم رب الشهداء./

می گفت:

"خیلی ها سینه زن امام حسین(ع) هستند. اما عده خیلی کمی می توانند برایش شمشیر هم بزنند.."

 

حالا خودت بگو برادر. تو از کدام قبیله ای؟!

 

یازهرا(س)./


ویرایش شده در - و ساعت -

نظر ها ()        [لینك مطلب]


یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان ,

:چهارشنبه 12 تیر 1387:

" من فحاشی می کنم،‌ پس هستم.!! "

مجاهد مسلمان

*****************

 

بسم رب الشهداء./

حتما تا به حال بارها و بارها، دعوای کودکان را دیده اید که وقتی طرف ضعیف تر که در دعوا مغلوب شده، شروع به فحاشی می کند و در خیال کودکانه خود اینگونه شکستش را جبران می کند..

در اینطور مواقع، وقتی سراغ این طفل معصوم شکست خوره بروید و هم صحبتش شوید، می بینید که با همان سادگی و بلاهت کودکانه، این فحاشی را راهی برای ابراز وجود می داند و حتی شاید این رفتار را که بعضا از طرف طرف پیروز ماجرا به هزار و یک دلیل (از جمله عقل و فهم و درک و شعور و خصوصا ادب بیشتر)  بی پاسخ مانده، نشانه پیروزی خویش قلمداد کند..

در این مواقع، شاید بهترین مواجهه این باشد که کودک فحاش را به قاعده نیاز یا به وسیله تنبیه یا با زبان نرم و نصیحت، تادیب و تربیت کرد تا هم این طرز تفکر غلط از فکر و اندیشه اش خارج شود و مجالی برای بروز در آینده پیدا نکند، و هم اینکه کودک خاطی درس صبر و خویشتن داری در برابر شکست و احترام به طرف پیروز را فرا بگیرد..  

زمان هایی هم هست که همین قاعده مضحک و طرز فکر بچگانه، مشی و عملکرد جریان و گروه و شخص سیاسی را نیز در عرصه های مختلف سیاسی جامعه، رقم می زند. یعنی گروه بازنده در یک رقابت سیاسی یا گروهی که منافع گروهی اش از سوی گروه برنده تامین نشده، برای ابراز وجود و انتقام گرفتن از طرف دیگر بازی سیاست، اقدام به فحاشی و روانه کردن سیل تهمت و تخریب و توهین به سوی طرف پیروز رقابت می کند..

حالا سوال اینجاست که چرا در جامعه ای که از میزان بالایی از شعور اجتماعی و سیاسی بهره مند است و خود توان تمیز و تشخیص حق از باطل را دارد و به قدری از قدرت تصمیم گیری برخوردار هست که گروهی را تایید کند و گروهی را مردود بداند، عاقله مردانی که مدعی رشد عقلی و تعالی سیاسی و هدایت جامعه هستند، همانند کودکان خردسال، وقتی در بازی سیاست شکست می خوردند به فحاشی و توهین و تخریب جریان پیروز دست میزنند؟!

آیا نباید این منش و روش تقبیح شده از نظر عقل و فطرت و عرف و بالاتر از همه مردود از منظر دین را، مولود تربیت نادرست شخصی و اجتماعی این مدعیان کمال دانست؟!

آیا نباید ریشه این رفتار و تفکری که فحاشی را تنها راه عرض اندام می داند و بر خلاف عقل و منطق، اینبار از سوی افراد بالغ و عاقل(لااقل از نظر ظاهری) سر می زند، در عقده های شخصیتی و مشکلات روحی و روانی ایشان جستجو کرد؟!

یا شاید هم بهتر باشد که دلیل این قبیل کنش ها و واکنش های مرض آلود را، در این آیه شریف در قرآن کریم پیدا کنیم که می فرماید:

" فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْذِبُونَ "

در دلهاى آنان یک نوع بیمارى است؛ خداوند بر بیمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایى که میگفتند، عذاب دردناکى در انتظار آنهاست.. 

 

 

پی نوشت: توصیه می کنم که بی غیرت ها اینجا را نبینند.!

 

یازهرا(س)./


ویرایش شده در پنجشنبه 13 تیر 1387 و ساعت 04:07 ق.ظ

نظر ها ()        [لینك مطلب]


یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان ,

:جمعه 7 تیر 1387:

" یک نامه چیزناک.!! "

مجاهد مسلمان

*****************

 

بسم رب الشهداء./

سلام محمود.(نه عزیز من. این آن محمود نیست. آن یکی محمود هم نیست. اصلا چه فرقی می کند که کدام محمود باشد. تو بخوان اکبر. بخوان کامبیز. بخوان رونالدو. اسم ها که مهم نیستند. اصلا تو چرا اصرار داری سیاسی کنی همه چیز و همه کس را. این فقط محمود است. محمودِ محمود..)

چه خبر برادر؟! خوبی؟! خَشی؟! به قول مادربزرگم سِلامتی؟! (کسره داشت ها.!)

ببین محمود جان، ما از این چیزبازی خسته شدیم. (یادتان که هست، چیز کلمه جامع الاطرافی بود. همه معنایی می داد.) قبل از آنکه چیزمان به چیزمان برسد کاری بکن. (حالا اینجا می توانی به بعضی محمودهای خاص فکر کنی. البته لزوما آن محمودی که اول در نظرت آمد نیست.!!)

عالم و آدم می گویند که بعضی چیزها (این خودسانسوری هم عجب چیز مزخرفی است.!) پا گذاشته اند روی انصاف و شرف و انسانیت و کلی چیزهای دیگر، و تنها کسی که می تواند دهان این چیزها را چیز کند تویی.(نه چیزجان. این چیز اینجا فحش نیست. مثلا مشت محکم بکوبد به دهانشان و این طور چیزها.!) پس چرا هیچ کاری نمی کنی؟!

ببین محمود، (این حالا همان محمود است که تو هم فکر می کنی) یا همین الساعه برو محضر حضرت چیز (مفهوم نبود حاجی. صدا رو صدا اومد. محمود محمود، مجاهد..!!) و بگو جان اعلی حضرت به سلامت باشد، ما اصلا چیز کردیم که با شما چپ افتادیم(بهتر است به جای چیز، فحش مودبانه بگذارید تا شما هم به خودسانسوری دچار نشوید.!). بیا و از چیز شیطان پایین بیا (حقیقتا این چیز نسبت با آن چیزها کمی بی ادبی تر است.!) بگذار ما این چند وقت آخر را چیز کنیم تا چیز بعدی.(چیزش بدجوری تابلو شد انگار.!!)

یا اینکه نه. چون این از مردانگی به دور است و چیزیت ندارد که اینطوری به چیز کردن بیفتی، اصلا بگو به درک و اینها را به چیز هم نگیر.(ای خواننده بی ادب. این که از آن چیزها نبود. تو مثلا باید فرض می کردی به هیچ نگیر. واقعا که ناامیدم کردی..!!) همین طور ادامه بده تا شاید این  (ها؟! در شناخت سوم شخص مفرد جمع نما گیر کردی؟! راستش خود من هم خیلی وقت است در این مسئله گیر کرده ام.!!) راضی شود تا از چیزش دست بردارد و کوتاه بیاید.(البته اینجا را حق داری بی ادبی فکر کنی.!)

خب محمود جان، جانم به قربانت. (ننوشتم چیزم به چیزت که دوباره فکر بد نکنید.!!) امیدوارم که تا چیز بعدی، کار این چیزها را یکسره کنی..

 

یازهرا(س)./


ویرایش شده در - و ساعت -

نظر ها ()        [لینك مطلب]


یادداشتهای پراکنده یک مجاهد مسلمان ,

:شنبه 1 تیر 1387:

" مکالمه بیسیم با خدا.! "

مجاهد مسلمان

*****************

 

بسم رب الشهداء./

خدا خدا، مجاهد..

خدا خدا، مجاهد..

خداجان داری صدا منو؟!

خداجان، اینجا هوا خیلی پسه. اوضاع بدجوری درامه. می شنوی؟! دشمن همه جور اومده تو میدون. دیگه مثل سابق نیست که از یه محور حمله کرده باشه. ایندفعه با تمام قوا و تو تمام جبهه ها اومده وسط. می فهمی چی میگم که؟!

آخدا، ما اینجا شدیدا به کمکت محتاجیم. محتاج ها.!

خداجان ما هرچی توان داشتیم گذاشتیم پای کار، ولی بدمصب اون طرف خیلی زورش زیاده. همچین پر زور حمله می کنه. اینطوری اگر پیش بریم، بعید می دونم بتونیم خیلی جلوش مقاومت کنیم..

می ترسم همین یه سنگری هم که به لطف اون آتیش تهیه ای که سال 57 ریختی و با هزار زور و زحمت حفظش کردیمَم از دست بدیم.!

خداجان شوخی نمی کنم به خدا. باور کن دیگه نمی تونیم جلو این دشمن بایستیم. نقل و نبات لازم داریم خدا. از اون نقل و نبات مشهدی ها. حواست هست؟!

ببین خدا، اگه به کد صحبت نمی کنم برا اینه که دیگه کار از این حرفها گذشته. رمزها لو رفته. اون طرفی ها همه رو خبر دارن خودشون. همین دیروز بود شنیدم برنامه ریختن برای ایجاد اخلال رو کدهامون. یکی از بچه های اطلاعات شناسایی خبر آورده بود طرح دادن تا رو فرکانس عاشورامون پارازیت بدن.!

خداجان، تو ستاد چه خبره آخه. بابا، زودتر فرمانده مونو بفرست. از وقتی اومده ستاد پیش شما و جانشین اول لشگر هم پرواز کرده به معراج، جانشین دوم فرمانده مون اینجا بدجوری تک و تنها شده. همه معاون های لشگر هم یا رفتن پناهنده شدن به جبهه دشمن، یا رفتن رو مین و مجروح افتادن تو سنگر.!

آخه مگه قراره چه عملیاتی بشه که 1200 سال توجیهی لازم داره؟! باور کن بچه ها دیگه دارن کم میارن. خیلی هاشون بریدن. اونایی هم که نبریدن، دیگه نایی برا جنگیدن ندارن. خداجان دهنمون دیگه داره آسفالت میشه. آخه تا کی قراره پدافند کنیم؟! بچه ها همه شون به امید آفند موندن. زودتر دستور حمله رو بده دیگه.!

خدا خدا، مجاهد..

خدا خدا، مجاهد..

دِ پس چرا هیچ صدایی ازت نمیاد خدا. خسته شدم اینقدر پشت بیسیم صدات کردم. یه چیزی بگو دیگه. نکنه صدامو نداری؟! ولی نمیشه آخه. بچه های مخابرات که میگن دکل بیسیم شما از اون حرفه ای هاست. حتی از این موتورولاهای اسراییلی هم قوی تره. پس حتما می شنوی صدامو. آخه یه چیزی بگو نوکرتم.!

خدا خدا، مجاهد..

خدا خدا، مجاهد..

خدا خدا، مجاهد..

 

یازهرا(س)./


ویرایش شده در شنبه 1 تیر 1387 و ساعت 08:06 ق.ظ

نظر ها ()        [لینك مطلب]


صفحات وبلاگ

1 2 3 4 5 6 7 ...


Technorati Profile